غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
308
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
چون صلاح الدين از كار بيت المقدس فراغت يافت به شهر صور لشكر برد . مركيس به آن شهر آمده آن را تصرف كرده بود و نيكو اداره مىكرد . صلاح الدين چنان قرار داد كه هر دسته به ترتيب ، در وقتى معين حمله كند ، چنان كه نبرد منقطع نشود . امّا آنجا كه مردم شهر در آن به جنگ ايستاده بودند تنگ ميدان بود و اندكى از اهالى شهر مىتوانستند آن را محافظت كنند و خندقهايى ، كه از دو سو به دريا راه داشت ، آن را در برگرفته بود چنان كه پرنده نيز از فراز آن پريدن نمىتوانست . و شهر همانند كف دستى بود كه در دريا پيش رفته باشد و ساعد دست آنجا بود كه به خشكى متصل مىشد . نبرد بر اين ساعد بود . بنابر اين صلاح الدين را ياراى دست يافتن به شهر نبود و از آنجا برفت . مسلمانان پنج كشتى در برابر بندر صور مستقر كرده بودند تا مردم شهر را از خروج و دخول باز دارند . به هنگام سحر كشتيهاى فرنگ برسيدند و آنان را محاصره كردند ، جمعى را كشتند و باقى را با كشتيهايشان بردند . مسلمانان در خشكى همچنان اين وضع را مىديدند . جماعتى از مسلمانان خود را از كشتيها در آب افكندند ، برخى غرق شدند و برخى نيز خود را به شنا راهانيدند . در سال 584 صلاح الدين جبله و لاذقيّه و صهيون و شغر و بكاس و دربساك و بغراس و كرك و صفد را فتح كرد . صلاح الدين با پرنس بوهموند صاحب انطاكيه و طرابلس به مدت هشت ماه عقد آشتى بست . در سال 587 از راه دريا به فرنگيان كه عكّا را محاصره كرده بودند مدد رسيد . نخستين كسى كه از اينان رسيد فيليپ پادشاه فرانسه بود . فيليپ اگر چه كشورش پهناور نبود ولى از اشراف ملوك ديار فرنگ بود . با آمدن او آنهايى كه در محاصره عكا بودند قويدل شدند و در نبرد با مسلمانان هر چه بيشتر پاى فشردند . صلاح الدين در شَفْرَعَمّ بود . هر روز سوار مىشد و آهنگ فرنگيان مىكرد تا آنان را به نبرد مشغول دارد و نگذارد كه به شهر حمله برند . آنكه در شهر به محاصره افتاده بود امير سيف الدين هكارى معروف به مشطوب بود . چون ديد كه صلاح الدين نه به آنان سودى مىتواند برساند و نه زيانى را از آنان دفع مىكند خود از شهر بيرون آمد و نزد فرنگيان رفت و چنان نهاد كه شهر را تسليم كند به شرطى كه همهء ساكنان شهر با اموال خويش بيرون روند و او در عوض دويست هزار دينار و پانصد اسير از